وبلاگ شخصی رامین قلی زاده ارشد فلسفه دین،

رامین قلی زاده هستم.دانش آموخته ی فلسفه غرب دانشگاه تهران ودانش آموخته ی مقطع ارشد فلسفه ی دین در دانشگاه تبریز.
لطفا نظر بدهید تا این وبلاگ را درمسیر خوب و علمی تر هدایتش کنیم. ممنونم

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندهای روزانه

 دوستان عزیز از این به بعد قرار بر این است که فلسفه ی غرب و اصطلاحات مهم و همراه با معرفی کتابات مهم را برای شما عزیزان در دستور کار خود قرار دهم. دوستان عزیز هر جلسه در مورد یک موضوعی مطلبی نگاشته خواهد شد و درموردش کتابی هم معرفی خواهد شد امید است که شما هم با مطالعه این برنامه را همراهی کنید 

به زودی...

ram
۰۱ بهمن ۹۷ ، ۲۱:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
سوال من از دکتر حسین دباغ مربوط به مساله ی شر و نحوه ی جلوگیری از شرور می باشدو نیز راه حل شر در ادیان توحیدی و غیرتوجیدی
در مورد سوالتان: به باور من با فلسفه اخلاق میشود تاثیر گذار بود ولی کافی نیست. محتاج کار روانشناختی هم هستیم تا شرور را کم کنیم. فلسفه اخلاق باید خود را به امور عملی نزدیک کند
سلام و درود. ببخشید دیر جواب میدم. تصور من تا الان این است که معضل شر برای خدای ادیان راه حل منطقی ندارد. البته اگر خدای غیرادیان را وارد صحنه کنیم که به راحتی با تکامل جمع میشود می توان معضل شر را توضیح داد.
 
گفتگو شده در تاریخ 2017-4-10
ram
۱۴ دی ۹۷ ، ۰۱:۴۸ موافقین ۱ مخالفین ۰

نقد نظریه ی پلانتینگا و استاد مطهری به روایت تصویر - دانلود کنید چهار پارت است که این چهار پارت را بصورت یکپارچه هم بارگذاری خواهم نمود. لطفا نظرتان راهم بفرماییدمساله ی درد و رنج انسان انضمامیاست  

 

1

2

3

4

ram
۱۲ دی ۹۷ ، ۰۱:۳۳ موافقین ۱ مخالفین ۰

شاید کمی بخودمان بیاییم.
کلیپی موثر.

کلیپی فوق العاده تاثیر گذار و فلسفی . بیایید پشتیبان همدیگر باشیم.

برای دانلود ابنجا را کلیک کنید.

ram
۱۱ دی ۹۷ ، ۱۲:۵۹ موافقین ۱ مخالفین ۰

دین به دو قسم حق و باطل تقسیم می‌شود.

دین حق،‌ آیینی است که دارای عقاید درست و صحیح و مطابق با واقع بوده و رفتارهایی را مورد توصیه و تاکید قرار می‌‌دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار برخوردار باشند و دین باطل چنین نیست.

خداوند در قرآن کریم به پیامبر خطاب می‌‌کند به کافران بگو: «لَکمُ‏ْ دِینُکُمْ وَ لىِ‏َ دِین» دین و آیین شما براى خودتان، و دین و آیین من براى خودم. (کافرون/6)

به جهت اینکه آشنایی با ادیان حق و باطل، فواید بسیاری دارد، از جمله: 1. انسان ذاتا کنجکاو است و دوست دارد از چگونگی عقاید و اعمال دیگران مطلع باشد، 2. مطالعه افکار، اعمال و تاریخ ادیان باعث می‌شود تاثیر شگفت آور دین در زندگى بشر و نقش آن در شکوفایى علم و هنر روشن ‌شود، 3. تحقیق درباره ادیان براى دینداران سود معنوى دارد و به باورهاى دینى ایشان عمق مى‌‌بخشد. حق را از باطل بهتر تشخیص می‌دهند و آنان در بحث خود، کژی‌‌ها و نابهنجاری‌‌هاى ادیان دیگر را می‌‌فهمند، 4. فهم درست اعتقادات و اعمال دینى ملتها میسر می‌‌شود و تنها پس از آن مى‌‌توان راه راست را به آنان نشان داد و کاستی‌‌هاى آن ادیان را تفهیم کرد. به همین منظور مجموعه آشنایی با ادیان جهان را تقدیم مخاطبان گرامی می‌کنیم.

در ادامه معرفی آیین‌های هندوستان، آیین «جین» از نظر می‌گذرد:

آیین جین

از جمله شاخه‌هاى هندوئیسم، آیین جین (Jaina) به معناى پیروز است که شش قرن قبل از میلاد پایه‌گذارى شد.

سرگذشت مهاویرا

به اعتقاد جین‌ها بنیانگذار این آیین، مهاویرا (Mahavira) یعنى بزرگ قهرمان، نامیده مى‌شود که 23 پیشوا طى هزاران سال قبل از او برخاسته‌اند و او بیست و چهارمین پیشواست.

مهاویرا در قرن ششم قبل از میلاد در یک خانواده اشرافى هندوستان متولد شد. وى در سى سالگى دنیا را ترک کرد و پس از ریاضت‌هاى طولانى به حقیقت دست یافت. او پس از گستردن آیین خود به سال 526 ق .م قالب تهى کرد و به نیروانا پیوست.

سنت شگفت‌آور «جین‌ها»

شگفت‌آورترین سنت این قوم این است که پوشیدن لباس را حرام مى‌دانند و معتقدند معاویرا در حال ریاضت و ترک تعلقات نفسانى، پس ‍ از مشاهده تعلق خاطر خود به حیا، همه لباس‌هاى خود را بیرون آورد و تا آخر عمر برهنه به سر برد!

در حدود سال 79 ق .م میان پیروان این مذهب در مورد حدود برهنگى اختلاف و دودستگى پدید آمد:

فرقه «آسمان جامگاهان» هیچ لباسى را نپذیرفتند، در حالى که فرقه «سفید جامگان» گفتند استفاده از اندکى پارچه جایز است.

تأثیر جین‌ها بر گاندی رهبر انقلاب هندوستان

گاندى رهبر انقلاب هندوستان تحت تاثیر این آیین، لباس‌هاى دوخته ایام جوانى را کنار نهاد و تنها از مقدارى پارچه سفید استفاده مى‌کرد. (البته شاید علل دیگری از جمله مبارزه با فرهنگ بیگانه نیز داشته باشد.)

به نظر جین‌ها، زنان راهی به سوی کمال ندارند

دریوزگى و خوارى از فضائل محسوب مى‌شود. به عقیده آسمان جامگان، زنان راهى به کمال ندارند و براى این امر باید به انتظار مرد شدن در دوره‌هاى بعدى تناسخ باقى بمانند.

آیین جین، علاوه بر پذیرش معارف هندویى، مسائل تازه‌اى را مطرح مى‌کند و بر قواعد اخلاقى شدیدى اصرار مى‌ورزد.

راه رستگاری به عقیده جین‌ها

به عقیده جین‌ها رستگارى بر دو اصل استوار است یکى ریاضت کشى و دیگرى پرهیز از آزار جانداران که تا نباتات و جمادات پیش مى‌رود.

آنها حتی کندن زمین براى کشاورزى را ممنوع می‌دانند. معمولا پارچه‌اى بر دهان مى‌بندند که مبادا حیوان ریزى ناخواسته به دهانشان وارد شود و نابود شود.

آنان آب را قبل از نوشیدن صاف مى‌کنند که مبادا کرمى وارد دهان شود و جان بدهد.

همچنین جاروبى از پر طاووس در دست مى‌گیرند و حشرات ریز را از مسیر خود دور مى‌کنند.

بالاترین ریاضت جین‌ها

بالاترین ریاضت از نظر جین‌ها، عدم فعالیت و کناره گیری از مشارکت در امور دنیوی است.

خودکشی در آیین جین

خودکشى از طریق ترک طعام و شراب، فضیلتى بسیار بزرگ به شمار مى‌آید و خود مهاویرا نیز به این شیوه در گذشته است.

کتب مذهبى

این قوم نیز فرهنگ دینى مکتوب دارد و تعداد 39 کتاب دینى به آنان نسبت داده‌اند. از جمله یادگارهاى آنان در مساله شناخت حقیقت وجود، داستان فیلى است که آن را در جاى تاریکى قرار داده بودند و مردم مى‌خواستند با دست مالیدن از شکل فیل آگاه شوند و هر کدام قضاوتى نادرست در این باب مى‌کردند.

مولانا در مثنوی این حکایت را به قصد خاصی که داشته آورده است:

پیل اندر خانه تاریک بود / عرضه را آورده بودندش هنود

از برای دیدنش مردم بسی / اندر آن ظلمت همی‌ شد هر کسی

دیدنش با چشم چون ممکن نبود / اندر آن تاریکیش کف می‌‌بسود

آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد / گفت همچون ناودانست این نهاد

آن یکی را دست بر گوشش رسید / آن برو چون بادبیزن شد پدید

آن یکی را کف چو بر پایش بسود / گفت شکل پیل دیدم چون عمود

آن یکی بر پشت او بنهاد دست / گفت خود این پیل چون تختی بدست

همچنین هر یک به جزوی که رسید / فهم آن می‌‌‌کرد هر جا می‌‌‌شنید

از نظرگه گفتشان شد مختلف / آن یکی دالش لقب داد این الف

در کف هر کس اگر شمعی بدی / اختلاف از گفتشان بیرون شدی

چشم حس همچون کف دستست و بس / نیست کف را بر همه او دست‌‌‌رس

چشم دریا دیگرست و کف دگر / کف بهل وز دیده دریا نگر

جنبش کفها ز دریا روز و شب / کف همی‌‌‌بینی و دریا نه عجب

ما چو کشتیها بهم بر می‌‌‌زنیم / تیره ‌چشمیم و در آب روشنیم

ای تو در کشتی تن رفته به خواب / آب را دیدی نگر در آب آب

درباره مراد و منظور مولوی از نقل این شعر، بیان علامه جعفری و آیت‌الله جوادی آملی را می‌آوریم:

علامه جعفری درباره این شعر مثنوی می‌گوید: بینایى حس طبیعى حکم آن دست را دارد که تنها ظاهر تجسّم یافته حقایق را لمس مى‌کند، دیگر کارى به همه موجودیت حقایق ندارد، چشم دریا بین چیزى است، و چشم کف بین چیز دیگرى، حال که تو در راه دریافت حقایق گام گذاشته‌اى، این بینایى کف بین را رها کن و آن دیده دریا بین را به دست آور، این کف‌هایى را که در سطح دریا حقیقت مى‌بینى، حرکت و جنبش خود را از دریا در مى‌یابند. (محمدتقى جعفرى، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى: 2/141)

آیت‌الله جوادی آملی در این باره می‌گوید: مولوی نمی‌‏گوید که سخن همه این افراد درباره فیل صحیح است تا نتیجه گرفته شود که همه برحقند؛ بلکه مولوی همه را تخطئه می‌‌کند و می‌‏گوید: چون افراد، راه صحیح معرفت را (عرفان) نرفته‌‏اند، فیل را نشناخته‌‏اند. از این‏رو، هیچ یک بر حق نیستند؛ اما عارف که فیل را شناخت، بر حق است.

پس، مولوی، عارف را تصویب و تأیید می‏‌کند و دیگران را تخطئه و رد.

او می‏گوید که همه آن‏‌ها اشتباه کرده‌‏اند، اما چون در تاریکی بودند، معذورند؛ ولی باید تلاش کرد تا فضا روشن شود و در روشنایی، واقع را آن گونه که هست یافت و اگر کسی عمداً به تاریکی رفت و چراغ به همراه نبرد یا سخن روشن بینان را باور نکرد، معذور نیست.

بنابراین، باید نور معرفت را از برهان کامل عقل و راه نقل یعنی قرآن و عترت تحصیل کنیم و با آن نور وارد جهان‌‏شناسی شویم و وقتی با این چراغ نورانی وارد جهان بینی شدیم، می‌‏یابیم که حقیقت، یکی است و راه مستقیم نیز برای معرفت واقع و تأمین سعادت وجود دارد. (دین‌شناسی -  صفحه 221)

پیروان کنونی آیین جین

هم اکنون حدود 3 میلیون پیرو آیین جین در هندوستان وجود دارد که البته بر تن آنان لباس کامل هست و به جاى گدایى، سرگرم تجارت هستند و وضع اقتصادى خوبى دارند!

آنان آیین خود را نوسازى کرده‌اند و تنها قدیسان و اندکى از آن‌ها در زندگى به آن روش‌هاى گذشته زندگی می‌کنند. 

ram
۳۰ آذر ۹۷ ، ۱۸:۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰

روانشناسی جنگ


استرس در جنگ پیدایش علائم و نشانه‌های خاصی است که ممکن است پس از ضربه یا ضربه‌های روانی غیر عادی که خارج از ظرفیت انسان است پدید آید و پذیرش آن شرایط جنگ برای انسان سخت می‌باشد که در زمره روانشناسی جنگ مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

دیدکلی
اهمیت توجه به مسائل روانی جامعه در حال جنگ به این علت است که بدانیم وجود فرد بیمار روانی به منزله عضوی در یک خانواده موجب اختلال جدی در روابط کل اعضای خانواده می گردد، در نتیجه کل مجموعه خانوادگی را در معرض استرسهای بی‌شماری قرار می‌دهد و اختلال استرس پس از وقوع سانحه در فرد ایجاد می‌شود و در نوع خرمن. بیش از سه ماه طول می‌کشد. از نظر معیار تشخیص ، فرد وقتی با سانحه دلخراشی مواجه می‌شود و بعد از آن صحنه و حادثه را به طرق مختلف دوباره تجربه می‌نماید. این اختلال سبب اختلال در امور اجتماعی و شغلی بیمار می‌گردد.
تاریخچه عوارض روانی
عارضه عصبی – روانی یکی از بیماریهای بسیار شایع دوران جنگ است و طیف قابل توجهی از جانبازان و مجروحین جنگی در اثر اصابت ترکش به جمجمه و عوارض ناشی از موج انفجاری دچار صدمات روانی و عضوی گردیده‌اند. بسیاری از این بیماران با بکارگیری روشهای روان درمانی و داروهای تخصصی تحت مداوا قرار می‌گیرند و تعدادی دیگر که اختلالات روانی در آنها شدت یافته ، حالت مزمن و روند از هم گسیختگی روانی در آنها پدیدار می‌شود و در مراکز ویژه بستری و تحت درمان قرار می‌گیرند. بیماریهای روانی همواره در جوامع انسانی وجود داشته‌اند و موضوع و امر جدیدی نمی‌باشند، اما در اثر جنگ آرامش و سلامت روانی جامعه دچار اختلال جدی می‌گردد.
img/daneshnameh_up/1/17/avarezravanijang01.JPG


علل نابهنجاریهای روانی
عوامل ارثی
عوامل عضوی
عوامل اجتماعی
عوامل فرهنگی
عوامل عقلی و عاطفی

این عوامل هر یک به تنهایی یا در ارتباط با یکدیگر می‌توانند سبب ایجاد بیماری روانی گردند. در هیچ دوره‌ای از زندگی اجتماعی مردم یک جامعه ، آمار بیماریها و اختلالات روانی به وسعت و گستردگی دوران جنگ نیست. دلیل این فزونی نابهنجاریهای روانی در حین جنگ عوارض و فشارهای ناشی از آن است. هرگونه محرومیت اقتصادی ، عاطفی فرهنگی و اجتماعی می‌تواند موجب عوارض روانی جنگ گردد.
علل ضایعات روانی دوران جنگ
موج انفجاری (Shell Wave)
نورز جنگ (Battle Shock)
خستگی (Combat Fatigue)
نورز رزمی (Combat Neurosis)
اختلال تروماتیک جنگ (Traumatic War Disorder)

موارد بالا اصطلاحاتی هستند که امروز برای کیفیاتی تقریباً مشابه با عوارض جنگ بکار برده می‌شوند. از دیدگاه روانشناسی و روانپزشکی ، جنگ نوعی ضربه (Trauma) به حساب آورده شده ، که می‌تواند تأثیرات نسبتا عمیقی بر افراد بگذارد. همچنین جنگ را یکی از عوامل احتمالی ایجاد کننده اختلال استرسی پس از ضربه (PTSD) ذکر کرده‌اند.

ram
۲۶ آذر ۹۷ ، ۲۲:۳۶ موافقین ۱ مخالفین ۰

مقاله ای از دکتر صولت PDF را دانلود کنید از اینجا

ram
۱۴ آبان ۹۷ ، ۲۱:۳۲ موافقین ۱ مخالفین ۰

تثلیث در مسیحیت

رامین قلی زاده

چکیده

تثلیث را ابتدا در متون عهد عتیق و عهد جدید جویا شدیم تا بدانیم آیا ذکری از تثلیث در میان هست یا نه. سپس به کوشش های کلیسا و کشیشان برای اثبات تثلیث پرداختیم و در انتها به برخی از فیلسوفان و برخی آراء فلسفی که به توجیه و تبیین عقلانی تثلیث کمک می کرد اشاره نمودیم . اما تا پایان نیز این سوال مطرح است که آیا نگاه مسیحیان به تثلیث عرفانی است و یا اینکه ممکن است آنها (تثلیث و عرفان) در ابتدا با هم بوده باشند و بعد ها به واسطه ی ادیان الهی و توحیدی مطرود و از هم جدا شدند . اما روشن است که عرفان و تثلیث و نگاه همه خدا انگاری در این دو آموزه و اعتقاد به چشم می خورد که انسان را به تأمل وا می دارد.

 

 

کلید واژه:

تثلیث، مسیحیت، کلیسا، فلسفه و تثلیث

مقدمه :

اعتقاد به تثلیث، همانگونه که توحید بنیان اعتقاد اسلامی است ، بنیان اعتقاد مسیحیت را تشکیل می دهد . بنابراین مسیحیان اولین چیزی را که می آموزند اعتقاد به تثلیث است . مک گراث الهی دان مسیحی می گوید : «اصطلاح تثلیث از مشکل ترین و بزرگ ترین دشواری هایی است که دانشجویان الاهیات با آن مواجه می شوند . در مورد عبارت (سه شخصیت یک ذات) حداقل چیزی که می توان گفت این است که چندان روشن نیست .»

در کتاب قاموس کلیسای مسیحی آکسفورد تثلیث را چنین تعریف می کند : «تثلیث یعنی یک خدا و یک جوهر در سه شخصیت : پدر و پسر و روح القدسی.»(جستارهایی درباره ی مسیحیت -1390-152) در کتاب مقدس که سرچشمه ی اعتقادات مسیحیت است ، اثری از تثلیث نیست . «در این کتاب هرگز اقنوم سوم (یعنی روح القدس) ، خدا خوانده نشد، و با خدا یکی دانسته نشده است.» (ادیب آل علی -1385 – ص195)

قرن ها پیش از مسیح ، مجموعه های سه گانه یا تثلیث هایی از خدایان در بابل ، آشور قدیم ، آیین هندو ، و مصر باستان وجود داشت. تثلیث هندو یکی از تثلیث هایی است که قرن ها پیش از مسیح وجود داشته است . در این آیین برهن (ایزد آفرینش) ، ویشنو (خدای محافظ) و شیوا خدای هلاکت از ایزدان تریمورتی هستند.

اما مسیحیان اولیه اعتقادی به تثلیث والوهیت مسیح نداشتند و او را پیامبر برگزیده ی خدا می دانستند. اعتقاد به تثلیث والوهیت عیسی سالها پس از عیسی رخ داد. شاید بتوان اولین کسی را که واژه ی تثلیث را شکل داد ، توتولیان (225م) نخستین الهی دان مسیحی دانست. که وی نیز در ابتدا یک بت پرست بود و در دهه ی سوم زندگی خود مسیحیت را پذیرفت.

تثلیث در عهد عتیق و جدید

مسیحیان برای اثبات تثلیث به مواردی از عهد عتیق استناد می کنند به عقیده ی آنان استفاده از صیغه ی جمع برای نام خدا (الوهیم1) و افعال و ضمایر مربوط به وی می تواند اشاره به تثلیث باشد.

برادی خواندن ادامه ی مطالب اینجا را کلیک کنید

ram
۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۹:۴۸ موافقین ۲ مخالفین ۰

اصل علیت که حاکی از این امر است که بین هرچیزی رابطه ی علی و معلولی برقرار است و هیچ چیز بدون علت بوجود نمی آید . بنابراین علیت "خلق الساعه بدون " و قائم به ذات و بی نیاز از علت بودن" را رد میکند.مفاهیمی مثل خدا ، علت العلل، بیگ بنگ و متحرک نامتحرک و هزاران مفهوم از این قبیل آراسته به همین اشکال هستند.

اما تسلسل میخواهد تسلسل قطع شود و به نقطه ای برسد که علت‌العلل نه بعنوان بینهایت قائم به ذات بلکه علتی مثل سایر علل دیگر و لازم نیست زنجیره ی علل خطی باشد  اما مهم در این جاست این است  که. |اصل علیت ،اصل تسلسل را نقض می کند .از طریق رسیدن به علت تعلل قائم به ذات

برای خواندن ادامه ی مطالب اینجا   را کلیک کنید.

ram
۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۶ موافقین ۲ مخالفین ۰

این تابلو در میدان #سپاه_پاسداران شهرستان. #پارساباد نصب شده است.
کسی میداند که #فرزند_رمضان بودن یعنی چه؟
درضمن اگر بر فرض ایران را محاصره کنند آنها با حکومت ایران کاردارد نه مردم علی الخصوص #اقلیت_مذهبی گه در ایران زندگی میکنند. به اقلیت های دینی ضرری برسانند آیا این کار اخلاقی است؟ آیا کار صحیح است ؟
تکلیف اقلیت های دینی در ایران چیست وقتی که ایران و آمریکا سیاست های قلدرمابانه بکار می برند؟

ram
۲۷ مهر ۹۷ ، ۲۱:۵۴ موافقین ۲ مخالفین ۰

پارساباد

جنابان مسئولین آژیرها برای کدامتان به صدا در می آید.......


روزی روزگاری شهری پدید آمد به  نام پارس آباد که این شهر در برهه هایی شاهد اتفاقاتی شده است که آدمی انگشت به دهان می ماند و عقل آدمی هنگ میکند که چرا؟ چرا این گونه شد؟ چرا اینگونه می کنند؟ مگر میشود که شکم ها اینقدر جا داشته باشد؟ به برخی از این اتفاقات و بی توجهی ها سعی میکنم در این مقال اشاره کنم.
 پرده ی اول: از زمانی تا همین اواخر همه ی ساکنان آن  شهر در شرکتی کار میکردند . شرکت مذکور شرکتی بود چند منظوره و هم تولید میکرد و هم صادر میکرد و وضع اقتصادی شرکت و منطقه ی مغان عالی بود این شرکت از لبنیات تا میوه جات و ....  تولید و صادر میکرد و کارکنانش هم چندین هزارنفر بودند و حقوق مکفی نیز میگرفتند و راضی نیز بودند و بقولی تنها شرکتی بود که مردمان این شهر را حمایت میکرد و همه در آن به نوبت کار میکردند. 
اما مسئولین محترم و رییس شرکت مذکور و نیز نماینده ی ترک زبان که در مجلس نمی تواند فارسی صحبت کند کفایت لازم برای نگه داشتن شرکت رانداشتند.  چرا شرکت را به نصف قیمت یکی از زمین های ان شرکت به عزیزانشان دادند.   شیطان وسوسه ی بدی در ذهن می اندازد که خدایی نکرده همه ی این مسئولین و نماینده دست به یکی کرده اند تا این شرکت را بفروشند و سهم هارا درجیب مبارک بگذارتد. البته این یک وسوسه ی فکر هست. 
مردم مغان خواستار توضیح از مسولین مربوط و نماینده هستند که به چه دلیل موجهی این شرکت را به باد فنا داده اند؟ جالا که این شرکت را داده اند در عوض چه چیزی آلترناتیو آن شرکت خواهد شد ؟ البته اگر آلترناتیوی وجود داشته باشد .
مسولین گرامی مردم از این اقدام ناراضی هستند و خواستار توضیح و جایگزین. برای مثال توضیح در مورد کشت و صنعت و بلاتکلیفی 10 ساله کارخانه ریسندگی پارس آباد.



پرده ی دوم : بی پرده بگویم که شکم و جیب مسولین انتها ندارد دلیل این ادعا شهردار  وشوراهای سابق هستند. بقول محمد تقی بهار شاعر پر آوازه که می گفت " من نمی گویم که مرا از قفس ازاد کنید/ فقسم برده به باغی و ذلم شاد کنید" حال بی پرده میگوییم مسئولان محترم " ما نگوییم که شکمتان را پرنکنید/ بل پر بکنبد اما کارهم بکنید" مگر اخر و عاقبت خورو خوراک بیشتر از توان را نمیدانید والله  دکتر هم میگویید خوراک اگر زیاد بخورید انهم ضرر دارد حداقل به فکر خودتان باشید تا با وثیقه بیرون نباشید .چون فردا روز چگونه سرتان را بلند خواهید کرد. و مردم را  آنقدر فریب داده اید که نمی دانند به چه کسی اعتماد کنند . خلاصه بخورید جهنم وضرر ولی کار بدرد بخور هم انجام دهید لطفا. ممنون می شویم واقعا.
پرده سوم : نمیدانم که آیا کل شهرستان پارس آباد فقط خیابان جلوی شهرداری است که انقدر تمیز است و سطل اشغال و زیبا هست؟ جاهای دیگر جزء شهر حساب نمی شوند؟ ایا شهردار محترم از وضع معابر و خیابان ها و کوچه های نقاط مختلف شهر خبر دارند؟ مگر بودجه ندارید ؟ این بودجه را چه کار میکنید و خرج چه چیزی میکنید که ما خبر نداریم؟ چرا هر شهرداری که میاید فقط بلوارهارا رنگ میزند و تمام میشود کارش؟ شهر سطل آشغتل میخواهد ، شهر یک مجتمع ورزشی ، مکانی برای مطالعه ، مکانی برای کارهای فرهنگی و هنری ، مکانی برای آزاد کردن انرژهایشان میخواهند و شهر ما در حسرت یک شهر بازی چه برای کودکان و چه برای نوجوانان و جوانان مانده است متاسفانه ! هز گاهی چند مقدار خاک و کاشی میریزند کنار پارک ها و الله و اعلم که چقدر و چند برابر فاکتور میکنند. اگر قصد کار کردند داشتند در مدت حداقل یک سال یک شهربازی خوب تحویل مردمی که این مسولان را انتخاب کرده اند میدادند ولی حیف که نمک را نمی شناسند ....
  اگر یک کارشناس درست و حسابی بیاوریم و گارشناسی کنند خواهند گفت که " آقا لطفا در این شهر رو ببندید بروید پی کارتان و مسئولان رو به کار چوپانی که شغل انبیا بوده است خواهند برد". مسئولان محترم این ها آژیرهیی هست که برای شما به صدا در می آید . این ها آژیر خطر برای شماست.
پرده چهارم:  قرآن کریم میگوید قتل یک انان بیگناه و بدون دلیل قتل همه بشریت است و نیز بالعکس ، نجات یک نفر از مرگ نجات بشریت است. 

نماینده ی محترم که موقع انتخابات غذا و پولها خرج میکردید تا برای مردم کار کنید پرده ی اول  تا سوم که مردود شده اید. بیاییم پرده ی چهارم را واکاوی کنیم. 
قرار بود در منطقه بیمارستان مجهزی ساخته شود ؟ نماینده محترم چرا پیگیر نیستید؟ شهردار محترم چرا در اتاق ات نشستی؟  بیست و اندی سال است شهر پارس آباد با همین خیابان ها دارد زیست میکند. قبلا این خیابان ها جواب میدهد اما الان نه! شهردار فرماندار شوراهای محترم نهادهای مربوطه اقایان محترم امام جمعه محترم شهر مغان نیاز اساسی و مبرمی به یک نقشه ی شهری جدید دارد تا عرض خیابان ها بیشتر شود. تعالبته خودمانیم مردم هم بی تقصیر نیتند همه ماشین دارند و هرکدام با ماشین خود به داخل شهر می ایند که باید استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی را در بین مردم گسترش بدهیم. 
اینکه می گویم منطقه نیاز اساسی به یک نقشه راه سازی و جاده کشی جدید دارد و تغییرات اساسی یابد ایجاد کرد این سخن خیلی مهم و حیاتی است چون در این طرح میتوانید حداقل کناره های خیابان را که برای پارک ماشین ها در نظر گرفته اید بصورت یک مسیر ویژه برای آمبولانس ها ،آتش نشانی ها و ماشین های انتظامی در نظر بگیرید . اگر فردی در وضعیت وخیم در آمبولانس هست و در پشت ماشین ها در خیابان امام با خیابان کوچک که در دوطرفش ماشین ها پارک شده استو اگر شانس بیاورد که  شخصی دوبله پارک نکند با هزار مکافات راه سی ثانیه را در عرض پنج دقیقه می رود که این زمان برای بیمار خیلی مهم اشت شاید اگر پنج دقیق زودتر به بیمارستان منتقل شود نجات یابد! حال این عدم طراحی شهری و خط ویژه ی سریع السیر که منجر به فوت شخصی بخاطر بی توجهی مسولان است به گردن کیست ایا نمیتوان  علت درکذشت آن شخص را به گردن مسولین و مردمی که بصورت تک سرنشین بیرون میایند بیاندازیم؟؟!!


پرده ی پنجم و آژیر خطر پنجم: شهرار محترم ایا از ماموران سد معابر خودت خبر داری ؟ نمی خواهم اطاله ی کلام کنم اصل مطلب را می گویم. مسولین سد معابرتان خرج زندگی شان را رایگان از مردم میگیرند و پولش رانمیدهند بعبارتی پول زور میگیرند تا اذیت شان نکنند . این حرف باسند و ندرک گفته میشود. اگر یادتان هست آقای بیگدلو قهوه خانه هارا پلمپ کرده بود و من به خوب و بد بودن کارش کاری ندارماما همین مامورین سد معبر در قهوه خانه ها یا کا فه ها بصورت علنی قلیان میکشند و قانون شکنیالبته این قانون شکنی دوطرفه ست .
چرا باید این اقایان مامور سد معبر از مردم و کاسبان بخاطر اینکه اذیتشان نکنند تا ینر و وسایلی که در بیرون میگذارند پول بگیرندیا وسایل بگرند به بهانه نسیه ؟!!!!!! چرا شهردار خبر ندارد ؟ اگر خبردارد و کاری نمی کند که هیچ همگی شریک هم هستید  و اگر خبر ندارد باز هم مقصر است و کفایت لازم راندارد . 
پرده ی ششم : حداقل سالی یک بار شهر دار و فرماندار و رییس سپا در یک سخنرانی عمومی در سطح شهر بیایند و عمکرد گذشته را شرح دهند و عملکرد آبنده را بگویند و این به قول حاج احمد متوسلیان( جاویدالاثر) " این حق مردم است که بداند سپاه یا سایر نهادها پول و بودجه هارا برای چه صرف کرده اند و برای چه صرف خواهند کرد« این سخن بصورت شنیداری و مستند از خود حاج احمد متوسلیان در یک کاست نوار در کردستان در مسجد شهرهای کردستان ایراد فرموده بودند ذکر کردم.» این حق مردم است که بدانند مالیات و عوارضی که میدهند صرف چه چیزایی میشود. درسال یک بار آنهم در حد دو ساعت چیزی خیلی سختی نیست و اتفاقا محبوبیت آنها را بیشتر میکند. شهردار محترم خلاصه اینکه مامورین سد معابرتان مثل زالو خون مغازه داران ،دست فروشان و خون کسانی که بر روی فرغون میوه و ... میفروشند را می مکنند.هرچه سریعتر رسیدگی کنید به این مامورین وظیفه نشناس راو همانگونه که گفتم سند تصویریش هم موجود است.
پرده ی آخر آژیر خطر برای مردم: مردم شریف مغان ، چند بار از فرزندان خودمغان برای پست های مهم انتخاب کرده اید؟ ایا ثمره ای هم دیده اید؟ ایا پرسیده اید که آیا فرق دوفوریت و یک فوریت را میدانند؟ مردم عزیز مغان چرا به افرادی که بی سواد سیاسی هستند رای داده اید تا افرادی را منسوب کند تا مغان را به تاراج ببرند . در منطقه افرادی هست که سواد سیاسی و دانش سیاسی کاملی دارند .
مردم شریف مغان یک بار برای همیشه یک انتخاب درست بکنیم. انتخاب درست چگونه است؟  انتخاب درست اینگونه است که اگر شخصی امد و خودنمایی کرد پیش شما برای رای گرفتن فریب نخورید. لطفا با آگاهی کامل بگردیم تا فرد واجد صلحیت را پیدا کنیم و ما بخواهیم که بیاید و نماینده شود نه اینکه مثل بعضی ها ری را به زور پول و شام و هزاران کلک دیگر بگیرد ولی در طول چهار سال یک بار پشت تریبون نتواند فارسی صحبت بکند. افراد معدودی هستند که شایسته این مقام هستند ولی باز میهواهم تاکید کتن که برای این افراد این مقام ها خیای کوچک است اما چون سواد سیاسی و دانش روز بین المللی دارند و نیز مطالبه گر و دقیق هستند میتوانند این مغان را که به زور اکسیژن مصنوعی نفس میکشد را جانی دوباره ببخشد. 
                                           حانم به قدای آنکه او اهل بود
خلاصه ی مطالب این است که مسولین محترم یا از این اوضاع خبر دارید و کاری نمیکنید که مقصر هستید و گناهکار و یا اینکه بی خبر هستید که در ابن صورت دوبرابر مقصرید و کفایت سیاسی لازم رانداردچونکه از اوضاع جامعه عافل هستید و وقتی غافل هستید چگونه میخواهید کارکنید و بودجه را صرف کنیدو
سخن زیاد است ئ لیکن مجال دیگر می طلبد ......
همه ی این اتفاقات در منطقه ی مغان واقع در اردبیل اتفاق می افتد و مسولانش چپاتولگر هستند و سیر نمی شوند

دخو

ram
۱۶ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۵۸ موافقین ۲ مخالفین ۰

انتقاد سهروردی از قاعده «حد» مشائی و راهکار وی

 

 

 

رامین قلی زاده1،

 

1 دانشجوی ارشد فلسفه دین دانشگاه تبریز

 

 

 

چکیده

سهروردی در باب تعریف با مبنای مشائین مخالف بوده و راهی غیر از راه آنان بر می¬گزیند. در این نوشتار ابتدا شرح کوتاهی از نظر ابن سینا به عنوان نماینده حکمت مشاء داده می شود و پس از آن نقد سهروردی بر آن و سپس نظر سهروردی در باره تعریفات بیان میشود.

سهروردی معتقد است که آوردن فصل در معرِّف محال بوده و ما قادر نیستیم تمام ذاتیات اشیاء را در حد آن ها بیاوریم بنابر این آوردن حد برای اشیاء آنگونه که مشائین به دان معتقد اند محال است. و تنها راهی که برای ما می ماند تعریف بوسیله امور ظاهر است که اجتماع آنها به معرَّف اختصاص دارد.

 

 

واژه های کلیدی: تعریف، حد تام، جنس و فصل، معرِّف، سهرودی، ابن سینا.

 

مقدمه

در حکمت اسلامی علم حصولی به تصور و تصدیق تقسیم میشود. علم تصوری علم به صورت شیئ است و تصدیق تصور به همراه تصدیق و حکم است.

بر همین مبنا منطق به دو قسم قول شارح و حجت تقسیم می شود. در قسمت قول شارح یا تعریف نحوه حصولا عم تصوری و در قسمت حجت نحوه حصول علم تصدیقی نشان داده میشود.

نظر شیخ اشراق درباره تعریف با نظر مشایین و ابن سینا متفاوت بوده و ضمن نقد ایشان نظر خود را درباره تعریف بیان میکند.

اهمیت این بحث از آن جهت است که شیخ اشراق با نقد مبنای مشائین در تعریف و ارائه راهکار اشراقی خود میخواهد منطق و معرفت شناسی اشراقی را بنا نهد.

در این مقاله ضمن توضیح اجمالی تعریف در منطق مشائین، نقد سهروردی از آن بیان شده و سپس نظر وی درباره تعریف نشان داده میشود. مبنای این پژوهش در حکمت مشاء کتاب الاشارات و التنبیهات بوده و در حکمت اشراق به کتاب حکمت الشراق و شرح قطب الدین شیرازی به همراه تعلیقات ملاصدرا بر آن رجوع شده.

1.تعریف از نظر ابن سینا

 

در نظر ابن سینا تعریف یا بوسیله حد است یا بوسیله رسم. حد قولی است که شامل تمام ذاتیات و مقومات شیء میشود و بنابراین حتما باید ترکیبی از جنس و فصل باشد[1] ابن سینا حد را اینگونه تعریف میکند: «الحد قول دال علی ماهیت الشیء» .[2] و سپس توضیح میدهد که حد شامل تمام مقومات شیء است و به همین دلیل باید از جنس و فصل ترکیب شود. جنس عبارت است از آن دسته از مقومات و ذاتیات شیء که با اشیاء دیگر مشترک بوده و مخصوص آن شیء نیستند و فصل عبارت است از ذاتیاتی که مخصوص آن شیء بوده و در اشیاء دیگر نباشند.

حد باید از جنس و فصل ترکیب شود زیرا جنس مقومات مشترک شیء با اشیاء دیگر و فصل مقومات مخصوص به شیء را نشان میدهد. و تا زمانی که ذاتیات مشترک و مخصوص یک شیء جمع نشوند حقیقت مرکب شیء تمام نمی شود. و اگر یک شیء ترکیبی در حقیقت خود نداشته باشد، هیچ قولی نمی تواند بر آن دلالت کند[3]

نکته مهمی که در اینجا است این است که ابن سینا همانطور که در تعریف حد ذکر می کند حد را قول می داند و قول مرکب است. بنابر این هر محدودی ( که برای آن حد آورده میشود) دارای معنای مرکب است.[4] پس حد فقط برای اشیاءی است که معنای مرکب دارند و اشیائی که دارای حقیقت بسیط اند را نمی توان با حد تعریف کرد

ادامه را از اینجا دانلود فرمایید

ram
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۱۱ موافقین ۲ مخالفین ۰

متن ایمیل اینجانب به پرفسور ریموند واناراگون پیرامون بجث شناخت شناسی و شناخت خود و قضاوت
 

Dear Dr VanArragon`

That day that I can`t answer your mail, I was thinking hard about that subject.

I reached the conclusion that:

I know that the sense of the divine is in me, but I can’t know that this sense is authentic or no. And I knew that the “myself “is only thing that I can know that and I can judge that and I can decision about that.

Everything that is outside me except ‘myself ‘.I can’t know those well. Because usually my judgment (or the judgment of man, about the things outside himself) is not compatible with the reality outside myself. So:

 

I can have perfect knowing about myself and I can’t   and have that knowing about outside of myself and knowing that way always is with mistake. Some things are beyond our scope of understanding (God …).

I don’t know I wrote well or not .But I hope transferred my ideas to you well. And I want you to help me to know my problems.

 Thank you for the time spent reading it.

All the best

.Ramin Gholizade

ram
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۱۸ موافقین ۲ مخالفین ۰

فلسفه چیست؟ / چرا فلسفه؟

 

تعاریف زیاد و متفاوتی از فلسفه شده است: طیفی گسترده از لفظ پردازی و پریشان گویی تا گفتار حکیمانه درباره ی زندگی و طبیعت و انسان و… شاید کهن ترین و اصلی ترین تعریف از فلسفه از آن خردمندانی است که درباره چیستی هستی دچار حیرت شده اند، آنان که فلسفه را حیرت آدمی دانستند که این موجب پرسشگری از ذات آفریده او آفریدگار و پدیده های طبیعت شد:

 

–         آیا کائنات آفریده شده یا همیشه وجود داشته است و همیشه وجود خواهد داشت؟

 

–         آیا کائنات بی پایان است؟

 

–         آیا کائنات دیگری وجود دارد؟

 

–         آیا همیشه در این کائنات انسان وجود داشته است؟

 

–         آیا وحدتی، انسجامی، اراده ای، عقل برتری وجود دارد، از جمله آیا ذاتی الهی اینها همه را اداره می کند؟

 

–         اگر طبیعت قابل تبیین است، با اصل فراگیری، چنین تبیین می شود یا اگر چنین اصلی وجود ندارد، با اندک شماری از اصول؟

 

–         هیچ چیست،آیا خلاء وجود دارد، آیا می توانیم درباره ی هیچ یا خلاء بیاندیشیم؟

 

–         احساس های ما چه اعتباری دارند؟

 

–         چه می دانیم، به چه چیزهایی دسترسی داریم، آیا عقل ما محدود است؟

 

–         واقعیت چیست؟۸

 

و در پاسخ به این پرسش ها و بسیاری دیگر، در درازنای تاریخ، خردمندان و اندیشه وران به تلاش برخاستند و هریک به گونه ای، در حد توان خود و دانش و ابزارهای مادی مورد استفاده در پژوهشش، به پاسخی رسید و فلسفه ای پرداخت.گوناگونی و تفاوت اندیشه های فلسفی چنان است که اگر خواسته باشیم به همه ی آنها نظر افکنیم و درباره شان سخن گوئیم، عمری دراز می طلبد و تازه معلوم نیست به سرانجامی رسد!

 

از اینرو تنها به دو جریان اصلی در اندیشه ی بشری اشاره میکنیم که بنیان و شالوده ی همه تعاریف و توصیفاتی است که از ماهیت زندگی و وجود شده است. نخست، واقعیت مادی جهان که بیرون و مستقل از ماست که نه آفریده شده و نه آغاز و انجامی دارد؛ دوم، ایده یا دنیای فکر وتصور (مثل افلاتونی) که ذات یا جوهر هستی بخشی است که در ورای جهان مادی قرار دارد و سکاندار و تبیین کننده و توضیح دهنده ی کائنات و هر آنچه در اوست!

 

رادا کریشنان اندیشمند و فیلسوف مشهور هندی در اثر بزرگ خود تاریخ فلسفه ی شرق و غرب  در پاسخ به پرسش “فلسفه چیست؟” می گوید: “فلسفه تحقیقی است در ماهیت زندگی و وجود.” و می افزاید:

 

(( برای بحث و بررسی واقعیت دو راه در پیش داریم: یکی که با وحی و سنت آغاز و انجام می یابد و آن را دین می نامیم؛دیگری که به کاربرد آزادانه خرد و اندیشه وابسته است و فلسفه خوانده می شود.))

 

او در بررسی فرآیند اندیشه و تحقیق در ماهیت زندگی به پژوهش پیرامون آموزش و جایگاه بودا این آموزگار بزرگ هندیان می پردازد و می گوید:

 

(( گوتمه بودا جایگاه خاصی در میان بزرگترین نامداران جهان دارد. این نکته قابل بحثی است که او را در زمره پیامبران قرار دهیم یا فلاسفه. تعالیم او چیست؟ آیا یک وحی جدید بود یا یک کشف فلسفی تازه؟ ….. او پژوهش خود را برای حل مسئله زندگی آغاز کرد، نه برای جست و جوی وجود خدا. به همین گونه، جست و جوی او با یافتن راه حل مسئله زندگی پایان یافت و به ماهیت وجود خدا ربطی نداشت. او خود را از زندگی دینی هند که به خدایان و ایزد بانویان بیشماری معتقد بود، یکسره جدا کرد و مطلوب خویش را بدون وساطت مفهوم خدا یافت. اصلی که او تحقیقات نظری خود را بر آن استوار کرد، یک اصل فلسفی بود. در نظر او، هدف تلاش های انسان یافتن پاسخی برای مسئله زندگی است و این می تواند بدون توسل به “دست غیبی” انجام گیرد. البته این درست است که پس از مرگ او، پیروانش به زودی تعلیماتش را به آئینی کاملا دینی مبدل کردند. آنان چون دیدند بودا محلی را که در دین معمولا از آن خداوند است خالی گذاشته است، خود او را بر اریکه خالی خداوندی نشاندند.))

 

و چرا چنین کردند؟ این پرسش سوزنده ای است که پاسخی منطقی و در خور می طلبد؛ و تا آن هنگام که به این پرسش پاسخ داده نشده همچنان سرگردان و سرگشته در وادی وهم ره خواهیم سپرد و به امید رسیدن به چشمه آبی که روح عطشناکمان را سیراب کنیم، به سوی سراب می دویم.

 

اگرنخستین مرحله ی اندیشه ی قوام نایافته و تخیل گونه انسان سرگشته ی در جست و جوی حقیقت رااسطوره بدانیم؛ بی آنکه با بررسی تطور و تحولات تاریخی و تفاوت های صورت بندی های جوامع مختلف ناشی از بنیان های اقتصادی، به تطویل کلام بپردازم، به کوتاهی به این امر اشاره ای گذرا می کنم تا به پاسخ پرسشمان برسیم. گفته می شود در غرب (یونانی ها) از اسطوره به علم رسیدند و از علم به فلسفه؛ در حالی که در شرق این حرکت از اسطوره بود به دین و از دین به علم کلام(الهیات). بنابراین رادا کریشنان با بیان اینکه: “دریونان عناصر دین خصوصیات فلسفی پیدا کردند و در هند(شرق) فلسفه خود مبدل به دین شد.”اشاره به همین نکته است. و اهمیت نکته در این است که دریابیم فلسفه چیزی کاملا متفاوت از علم کلام، الهیات یا حکمت شرق است. زیرا همان طور که نشان دادیم پرسش های فلسفی برای راز گشایی ناشناخته ها و رموز هستی است، در حالیکه حکمت یا الهیات در پی اثبات و تایید آن چیزی است که به آن باور داریم و نتیجه آنکه آن چه به دست می آید، نه “اثبات پذیر” است و به قول کارل پوپر، “ابطال پذیر” چراکه به گفته هولباخ :

 

اگر مفاهیم و ایده ها نتوانند به لحاظ تجربی اثبات شوند، بایستی چون توهماتی نامفهوم و بی معنی نادیده گرفته شوند. چراکه محصول تخیلات و تصورات بشرند.

 

و در رد دعاوی اصحاب کلیسا که با استعانت از فلسفه ومفاهیم “علم الهی” در پی اثبات باور های خود هستند، ......

 برای دریافت متن کامل به مدیریت اطلاع دهید و یا ایمیل بدهید ممنونم
ramingholizade@yahoo.com

ram
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۴۷ موافقین ۲ مخالفین ۰

درد چیست ­و درمان چیست؟

در دنیای جدید ما ، انسانها به حالاتی رسیده اند که اضطراب و تشویش و درون نگری حاکی از آن است .گویا در این دنیا چیزی گم کرده اند. اما نمی دانند که چیست .

می­گویند که گمشده ی ما خداست ، یا معناست و یا اینکه می گویند خودمان را گم کرده ایم­و در آخر می­گویند که نمی دانیم چه گم کرده ایم ولی می­دانیم که چیزی گم کرده ایم و بدون آن به آرامش نمی رسیم.

انسان وقتی در این دنیا چشم خود را باز می کند خودش را مشغول می بیندبی آنکه خود خواسته باشد.اما چیزی در درونشان هست که اگر یک بار آنرا روشن کنند دیگر خاموش نمی شود و تا پایان عمر فرد را رها نمی کند .

این همان اندیشه است اما نه به معنای متعارف آن.عواملی باعث رشد و روشن و روشن شدن اندیشه می شود مثل:حس تنهایی (اما نه تنهایی ظاهری .مراد تنهایی باطنی است)، حس خود گم کنی در دنیا ،حس گم کردن چیزی در دنیا و نیز برخی حالتها و موقعیت های خاص.

فردی که چشم خودش را باز میکند به پس و پیش خودش نگاهی عمیق می اندازد که از عمق درونش حاکی است و حس نادانی به گدشته و آینده را می بینددر گذشته ،زمان و تاریخ را می بیند و نیز اتفاقات و جریانات موجود را .در این گذشته ی چر حادثه می خواهد ببیند که چه چیز ی بوده که امروزه نیست.

به بررسی می پردازد به بررسی چیزهایی که حس میکند ارامش با آن به دست می آید .خدا نمونه ای از آن است .به بررسی خدا می پردازد .میبیند که خدا یا تاریخ طبیعی داشته یا تاریخ اخلاقی..

ram
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۱۰ موافقین ۲ مخالفین ۰

بسمه تعالی

 

خودگرایی اخلاقی

یکی از دیدگاه های برجسته در بحث هنجاری فلسفه اخلاق،خودگرایی است که بر منفعت شخصی تأکید فراوانی دارد. واژه ی خودگرایی از Ego به معنای خود گرفته شده است و در اصطلاح فلسفه اخلاق به یکی از نظریه های غایت گرا و پیامدگرایانه اطلاق می شود که معتقد است تنها وظیفه ی هر انسانی ایجاد بالاترین میزان سود و لذت برای خود اوست. این اصطلاح برای اشاره به نوعی از نظریه اخلاقی وارد مباحث فلسفه اخلاق جدید شده است و معتقد است که هر شخص باید در صدد حداکثر کردن خیر خاص خودش باشد. در مقابل آن نظریه‌های دگرمحور (سودگرایی و دیگرگرایی) قرار می‌گیرند. که خیر و سعادت دیگران را در نظر می‌گیرند و از آن نظر که از افراد می‌خواهند برای دیگران دل‌مشغولی داشته باشند، دگرگرا هستند.

سه گرایش عمده در خودگرایی وجود دارد که البته این شیوه از طبقه‌بندی ازآن سیجویک است. وی در کتاب شیوه‌های فلسفه اخلاق،  به طرح‌ریزی این مسئله براساس این فرض پرداخته است که خیر با لذت برابر است. (آموزه موسوم به لذت‌گرایی) و معتقد است که تنها نوعی از خودگرایی که ارزش بحث و بررسی دارد، خودگرایی لذت‌گرایانه  می‌باشد.

سه گرایش عمده در خودگرایی:

1-خودگرایی روانشناختی:خودگرایی روانشناختی اساسا بر آن است که انسان به لحاظ روانی نمی تواند کاری انجام دهد که به نفع شخصی خودش نباشد این سخن به این معناست که حب ذات تنها اصل اساسی در سرشت آدمی است،این نظریه ادعایی توصیفی است نه توصیه ای،و هدف آن این است که روشن سازد که چه چیزی انسانها را به انجام کارهایشان برمی انگیزاند و هرگز در مقام بیان خوب یا بد بودن این انگیزه ها نیست.

ram
۰۶ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۳۴ موافقین ۲ مخالفین ۰

خلاصه باب 5 کتاب احیاء علوم الدین محمد بن محمد غزالی و بررسی آن از منظر اخلاق

 

 

پیشگفتار و روش بحث

آنچه که پیش روی شماست خلاصه باب پنجم کتاب احیاء علوم دین اثر ارزشمند محمد غزالی است که به تعریف آداب معلم و متعلم می پردازد. روش بحث در این نگاشته مراجعه به متن اصلی کتاب می باشد و نویسنده در تلاش بوده تا برای فهم بیشتر این باب تحلیلی نیز از خود در پایان ارائه دهد. همچنین برای مرور سریع تر، قبل از تحلیل نگارنده، جدولی نیز آورده شده است که بیان کننده ی مطالب پیشین می باشد. زبان خلاصه ی باب به دلیل بر هم نخوردن سیاق متن و استفاده ی نگارنده ی کتاب از واژگان خاص به همان شکل آورده شده است اما این زبان لطمه ای بر فهم مطالب نویسنده نمی زند.

 

 

در آداب متعلم و معلم

اما آداب متعلم:

وظیفه ی اول: تقدیم طهارت نفس است از خوی های بد وصفت های نکوهیده، چه علم آبادانی دل و نمازِ سر و قربت باطن است به حق تعالی و چنانکه نماز که وظیفت جوارح ظاهر است درست نباشد مگر به پاکی ظاهر از حدثها و نجاست ها، پس همچنان عبادت باطن و عمارت دل به علم درست نباشد مگر به پاکی از بدی های اخلاقی و بدیهای اوصاف.

وظیفت دوم: آنکه علایق خود از دنیا کم کند و از اهل وطن دور شود، چه علایق شاغل و صارف است. و ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلِ من قَلبینِ فی جوفِهِ. جدای عزوجل هیچ مردی را دودل نداده است. و هرگاه که فکر منقسم شود، از دریافت حقایق قاصر گردد .........


جهت دریافت متن کامل خلاصه  ی کتاب به مدیریت پیام دهید. ممنونم.

ram
۰۶ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۲۶ موافقین ۱ مخالفین ۰

 دوستان عزیز اگز مایل هستی که مطالعات فلسفی تان را ادامه بدهید و از محتوای وبلاگ خوشتان آمده است میتوانید مابقی نوشته های بنده را در سایت اینترنشنال  #آکادمیا دانلود کنید و بخوانید .

درضمن مارا از نظرات ارزشمند خئدتان محروم نسازید

ram
۰۶ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۲۱ موافقین ۲ مخالفین ۰

سلام 

 

دوستان عزیز هر کپی که انجام میشود با شماره ای پی در وبلاگ ذخیره میشود . بنظرتون شما اربابات معرفت و علم، یک پیام بفرستید و مشحصلت خودتوت رو هن بفرستید بغد کپی کنید

ممنونم

ram
۰۶ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۰۹ موافقین ۲ مخالفین ۰

دوستان عزیز لطفا بعد از خواندن مطالب نارا از نظاتتان محروم نسازید.

باسپاس

ram
۰۳ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۴۳ موافقین ۲ مخالفین ۰

 

 

غزالی بزرگ درآراء  و اندیشه یک دانشجو و بزرگان

 

بنده درفیس بوک با دکتر آرش نراقی - دکتر یاسر میردامادی-دکترسروش دباغو دکترحسین دباغ درمورد

غزالی و سایر مسایل مربوط به فلسفه و سایر مسایل مرتبط به فلسف گفتگو میکنم که میخواهم متن گفتگوی و جواب آنها را در اینجا بیاورم البته دکتر سروش دباغ و دکتر آرش نراقی جئاب سوال را داده اند .

ولی هنوز دکتر یاسر میردامادی و دکتر حسین دباغ جواب نداده اند چون سوال را تازه فرستاده ام.

 

 متن سوال واحد است و از همه ی این چهار دکتر بزرگوار یک سوال را پرسیده ام و میتوانید سوال و جواب ها را در ادامه ی مطالب دنبال کنید.

ram
۰۳ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۱۲ موافقین ۲ مخالفین ۰
  1.  
  2. ایمیل نویسنده      ramingholizade@yahoo.com : 

                                                                          

    + رامین قلی زاده، دانش آموخنه فلسفه غرب ، دانسجوی فلسفه دین در دنشگاه تبریز( چاپ شده در جریده ی مغان)

  3. مردن یا مرگ چیست ؟ چیزی جز قطع علایم حیاتی و عدم گردش خون نیست .من مرگ را
  4.  
  5. امر هولناک ورشن مندانه می نامم.
  6. مرگ اندیشی چیزی جز تفکر به مرگ نیست .تفکر و تعقل چه در خلوت و چه در جمع واجتماع  به مرگمی باشد . فکر به این که روزی من  خواهم مرد و دیگر چیزی نخواهم دید .توجه به مرگ که  نتها حقیقت گریز ناپذیر است که همه با آن مواجه خواهیم شد البته تا حال خاظر .من این اصل را تفکر ویرانگر مینامم.
  7. بی معنایی یعنی رنگ باختن تمام امور بارزش دنیا در برابر مرگ . این اصل را اصل بیگانگی با همه امر متعلق به دنیا به جز مرگ می نامم.
  8.  : / فراورده ی  سه مولفه ی  اصل امر هولناک و روشنمندانه و اصل تفکر ویرانگر و اصل بیگانگی اصلی با نام تنهایی است.  عده ای به فکر رهایی از این موقعیت برخواهند خواست و به جستجوی معنا  بر میخیزند یعنی در برابر موقعیت  در _ مرگ _ احاطه شدن  بر میخیزند و در این جاست که مولفه های پیشین گوهری را به وی اعطا میکند . این اصل نهایی را اصل انسانیت می نامم با لوازم . ابزارهای مختص به خودش . بابراین مرگ و توجه به مرگ و اندیشیدن بدان ،  معنای زندگی را روشن خواهد کرد .

v       توضیح و تفصیل اصول مذکور :

سخن را از تفکر و تعقل از منظر امام علی و کتاب مقدس اسلام شروع نمودیم و اصولی چند اشاره نمودیم حال ربط و نسبت انها با همدیگر

تفکر در اسلام مورد تاکید است اما ماهیت تفکر و متعلق تفکر مورد تاکید چیست ؟  اصل سوم میطلبد که ماهتی  فراتر از امور جاری برای تفکر و تعقل در نظر بگیریم . آن ماهیت چیست؟

آیا تا بحال به خودمان فکر کرده ایم ( فکر به معنایی واقعی کلمه ) که چند لحظه یا ساعنت یا هفته یا .....   چند بیل خاک بر روی جسدمان خواهند ریخت ؟  و دیگر تمام میشویم و به چرخه طیعت خواهیم  گشت ؟ آیا تابحال به مرگ به این گونه فکر کرده ایم آیا تابحال خودمان را ؛ واقعا به جای یک اعدامی که دو سه قدم با طناب دار فاصله دارد یا اسیری که سلاحی برروی شقیقه اش قرار دارد و هر لحظه برایش با ترس و لرز میگذرد قرار داه ایم ، این امر یک موقعیت مرزی برای شخص است یا یک موقعیت جهش گونه این یه قول کی یر که گور فیلسوف دانمارکی  .(این همان توجه به اصل اول است . )

همه انسانها طبق فرموده قران  "کل نفس ذایقه الموت " مواجهه با مرگ تنها چیزی است که انسان  ، خود درونش و شخصیت اصلی اش را  در موقغیت در –احاطه – شدن  نشان میدهد .   چون فعلا انسان محکوم به مرگ است و چاره جز تفکر به مرگ ندارد. در گیر شدن با تفکر ویرانگر خیلی گران است . وحشتناک است . بموازات اصل تفکر ویرانگر اصل بیگانگی رخ میدهد. بیگانگی نسبت به همه چیز . تبدیل به شخصی میشود که نمی خواهد در قواعد این دنیا و انتظارات و قواعد و ارزش ها ی که قراردادی هستند شرکت کند چون همیشه در فکر این میباشد که من میمیرم  و اینها به چه کارم می آید؟

این انسان دچار تشویش ، اضطراب، دلهره عصبانیت و ، تلخکامی ، ملال . علاقه نهان به زندگی در کنار بیهوده دانستن آن در بربر مرگ میداند .

 

v       تا به اینجا سعی نمودم از توجه مرگ و رسیدن به مرگ اندیشی را توضیح دهم .

v       بالاخره تنها راهی که فرد بدان میگریزدو پناه میبرد  همان است که آرتور شوپنهاور  فیلسوف آلمانی میگوید  و آن : بازی ( ورق ) است . انسان که خودش را سرگرم بازی میکند در واقع خواه نا خواه میخواهد خودش را از درد و رنج برهاند چون وی می گویید و قایل به این است که  " دنیا پر از درد و رنج است " و قران نیز تاکید دارد که " انا خلقنا الانسان فی الکبد "   . کسی که به تفکر ویرانگر دچار میشود و شب و روز دست به گریبان با آن است  خودش را تنهای مطلق می یابد چون تنها اوست که میمیرد و دیگر تمام میشود . با اینکه همه میمیرند ولی مواجهه واقعی که به قول صادق هدایت " مثل خوره روح ادمی را آهسته در انزاوا بخورد" با امر مذکور ویرانگر و روشنایی بخش است. و همیشه در این مدت انچه ذهنش را مشغول میدارد این مسله حیاتی و اساسی انسانیت است که  به کجا آمده ام ؟!  آمدنم بهر چه بود ؟!  و هدف این زندگی چند ساله در جیست ؟....

v       و از طرفی در این حالت میبیند که  همه ی علوم و معارف و ادیان نیز برایش کارساز نیست چون تعارضی و اختلاف و فرق ه و شعب های مختلفی که   که در بین آنها وجود دارد  ؛ ادمی را به شک و تردید وا میدارد  و همین تعارض در علوم و ادیان  است که از غزالی فقید و فقیه یک عزلت نشن نظافت کار مدارس ساخت .

 

v         لحظات و موقعیت هایی در زنگی انسان بوجود می آید که فرد را بر سر دو راهی می گذارد و این موقیت ها خواستار  گرفتن تصمیم است ، بقول ژان پل سارتر فیلسوف فرانسوی : تصمیم گرفتن شخصیت و وجود و ماهیت مارا میسازد .که به این موقعیت هایی که خواستار تصمیم هستند را موقعیت مرزی می نامند  موقعیت های مرزی خواستار جهش است  و آنهم جهشی از روی تفکر و تعقل. در اینجا انسان بدنبال معنا میگردد و جستجوگر می شود.

7.. در جستجوی معنا : در این حال که وی دچار اموری هولناک و ویرانگر میشود و خود را ببیگانه میبیند نسبت به امور و ارزش های دنیوی که قراردادی هستند به تکاپو می افتد . تکاپو برای چه ؟ جهت یافنن معنای حقیقی . در این جستجو  که راهی برای رهایی است می فهمد که این زندگی چند روزی مادی و فانی ارزش جنگ ، جدال ، خون و خون ریزی ، اختلاس ، فساد دزذی و دروغ ریا  و در نهایت کودتا  و .... را ندارد.

* در این جا باز میگردیم به دو اصل نخستین که تاکید بر تفکر و تعقل داشتند ، همه این فرایندها  و فرایند و فرداورده ی این فرایند در پرتو تفکر و تعقل است و رسالت انبیاء  چیزی جز این نمی باشد .یعنی دعوت به تفکر که روز انسان خواهد مرد . و به مرگ فکر کن تا معنای زندگی را در یابی .

¨        نتیجه اصول 4/5/6/7 رسیدن به معنای زندگی است .

¨        در نهایت فرد در ابتدا خودش مسلح به سلاح تفکر مرگ اندیشانه که روشنایی بخش زندگی می باشد می شود  که از طریق این طرز تفکر میتوان دنیا را گلستان کرد چون گفته شده است که :

                    آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است

                    با دوستان    مروت ،    با   دشمنان    مدارا  

آسایش چه زمانی به دست می اید ؟  زمانی که شخص به مطلوب مورد نظرش برسد و وقتی فرد به مطلوب خودش در سایه تفکر مرگ اندیشانه میرسد فقط یک چیز را در همه ی امور مدنظر قرار می دهد و آنهم مرگ است.

v               یکی دیگر از نتایج این نوع تفکر رسیدن  به این دیدگاه است که باید با همه انسانها که در روی کرده ی زمین قرار دارند خودش را یکی ببینئد " چو عضوی به درد اورد رورگار / دگر عضو هارا نماند قرار  " فردی که به این معنا از زندکی می رسید همدل ، همدرد ، غمخوار ، صادق ، امین و با مردم میشود  و در یک کلام آنچیزی که همه ی ادیان در پی آن هستند یعنی اخلاقی زندگی کردن در این زندگی و دنیای چن روزه   را در سایه تفکر و تعقل در مورد مرگ را میتوان کسب کرد .

کسی که به این درجه از شعور و آگاهی می رسد همدل با مردم میشود ، کمک میکند  ، همه مثل خودش میبیند ، همه را انسان میبیند و نه ابزاار و الت یا پله برای ترقی ، میداند که روزی همه خواهند مرد . به آگاهی مردم میپردازد و با فاسدان و ظالمان به مقابله احسن برمیخیزد . چون دریافنته است که انسان تنهاست و غریب است در این کاءنات و کسی جز خودشان را ندارند.چنین طرز تفکری سرور ستیز میشود و و جود انجمن ها را بجای وجود قراردادهای اجتماعی برا ی اداره ی امور مناسب میبند و این که گفته شده است " انسان گرگ انسان است  " را در سایه تفکر مرگ اندیشانه به صفر یا نزدیک به صفر می توان رسانید .

      آیا پیامبران چیزی غیر از این را انجام میدادند ؟ هر کدام به طرق مختلف با توجه به شرایط موجود مردم را به ارامش و همدلی و اخوت دعوت می نمودندبا اینکه بحث بر سر نحوه ی بر انگیختن آنها نیست و لی وجود انها نعمتی بزرگ را نشان میدهد . که انسانهارا به مرگ متوجه سازد و به تفکر وادارد.

سخن آخر :

منظور از تفکر و  تعقل ، و تدبر در زنگی و و اینکه روزی با مرگ مواجهه خواهیم شد می باشدو  تاکید ایمه و کتاب مقدس اسلام بر این امور نشان میدهد که انسانیت انسان به مرگ اندیش بودنش است روزی دکارت می گفت که " من می اندیشم پس هستم " به نظرم تفسیری که میتوان از ان این جمله داد این است که تا زمانی که انسان تفکر و تعقل به امور مهم و حیاتی میکند انسان است و وقتی از این گونه تفکر فارغ می شود تفاوتی با چارپایان نخواهند داشت .و از طرفی نیز انسان را  "حیوانی ناطق " می گویند . اگر شخصی از این نوع تفکر استفاده ای نکنتد دیگر نمیتوان آنرا انسان نامید و به اصلاح به غیر از انسان هر چیزی میتوان نامیدش.

انسانی که مرگ اندیش نیست انسان نیست و نمونه کامل شخصی به نام دونژوان  میباشد ، چون به خودش توجه ندارد و مثل یک چارپا در لحظه زندگی میکند و کسی که این طرز تفکر را ندارد بقول شوپنهاور خودش را سرگرم میکند.

بنابر این انسانیت انسان بنا به اگفته دو اصل اول به تفکر و تعقل و تدبر مبیاشد و با توجه به مثلث زیر مطلب به خوبی آشکار خواهد شد :                                                                                                        5  معنا

                                                                                                                                                                                       4 جستجوگری

                                                                                 

                                                                                                        1    توجه به مرگ                                                          2 تنهایی

                                                                                                                                          (مرگ اندیشی –بی معنایی)                 

در آخر باید گفت که کسی که از  مردن و مرگ مثل نخود و لوبیا حرف می زند وهیچ تاثیر و جرقه ای در ذهنش ایجاد نمیشود و تعقل نمی پردازد انسان نمی باشد و از آگاهی بهره ای نبرده است . چون حیات ذهنی ما بسیار وسیع است  و آگاهی بخش کوچکی از حیات ذهنی ما را تشکیل میدهد و انسانی که به این اصول ذره ای توجه مبذول نمی کند کنش و واکنش هایش از سر آگاهی نیست بلکه از روی غریزه است . از روی غریزه ای که هم در انسان هست و هم د ر حیوان .

توجه  دایم به ان مثلث معنا ، سبب می شود که فرد  در هر شغل و منصب و جایگاه اجتماعی که دارد بر اساس ان عمل کند و آن را سرلوحه ی کار خود قرار دهد و  چون ثمره مرگ اندیشی جز اخوت ومهربانی نیست چونکه  که تفکر هرفرد در اعمالش ریزش میکند .                                                                                                                                                                       کسی که به این مثلث توجه نمی کند ادمی شرور و جنگ افروز و اختلاس گر و دزد و کودتا گر و در یک کلمه  نا – انسان  می شود.                                                                                                                                                                                           با اینکه در  پشت هر استدلالی استدالای نهفته است با این حال این نوشته ادامه دارد و در قسمت بعد به رابطه ی سیاست و تفکر مرگ اندیشانه وارد خواهیم شد ..... .

منابع : 1. نهج البلاغه 2 - منشاء آگاهی در فرو پاشی ذهن دو ساحتی از جولین جینز   3- رندگی نامه شوپنهاور 4- پدیدار شناسی و فلسفه های هست بودن ،   ترجمه یحی مهدوی 5.مسولیت ،  اراده . آزادی  از ژان پل سارتر6- این ..یا... آن  - و ترس و لرز از کی یه ر که گارد

این نوشته الهامی از این منابع است و نقل و قول مستقیم از کتب مذکور نمیباشد .

 

ram
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۳ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱ نظر

دوستان یک فیلم فلسفی براتون میگذارم که از ادیان و فلسفه های شرقی هم تغذیه شده است

 

   امیدوارم لذت ببرید.

به نام تخم مرغThe egge

برای دانلود اینجا راکلیک کنید.

 

ram
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۰ موافقین ۲ مخالفین ۰

چند روزیست که به دادگاه و قضاوت و قصاص فکر میکنم. قاضی باید بی طرف و به دور از احساس باشد و درست و عقلانی حکم دهد. قصاص هم مربوط به طرف خاطی باید باشد.مثلا من که کسی را ضرری رسانده ام ،،فاعل منم و قصاص باید در مورد من صورت گیرد.

به نظرم عادلانه ترین صورت همین هست.

 

اما دادگاه و قصاص و جریان دیگری نیز هست که ن میدانم اسمش را چه بگذارم؟! قاضی #نامتشخص و دور از دسترس و جریان تعطیل و در عین حال من حبل الورید هست.

 

 

ظاهرا بی طرف و سریع الحساب .

همان ماجرای بالا را که در مورد دادگاه و قصاص در عالم بشری را گفتم را به یاد آورید .

 

فاعل من ،به کسی ضرر می رسانم اما در عین حال به جای اینکه از فاعل قصاص مستقیم گرفته شود ،،،بجایش پسر،دختر ،مادر یا یکی از بستگان را مجازات میکند تا فاعل سر عقل بیاید ... من که قصاص عالم بشری را عادلانه نه میبینم.

ولی بین این دو قصاص و تنبیه کردن به نظرتان کدام عادلانه تر است؟؟؟ قصاص مستقیم فاعل یا قصاص غیر مستقیم فاعل؟؟؟ و نیز

 

کدام دادگاه بهتر است و عادلانه تر است ؟ اگر دادگاه بشری نا عادلانه هست آیا میشود آنرا دادگاه نامید؟ یا قصاص و دادگاه الهی نا عالانه است چگونه میشود آنرا توجیه کرد و بدان معتقد بود؟؟؟

 
ram
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۶ موافقین ۲ مخالفین ۰

Related image

 

اثر تربیتی رجاء و تاثیر آن بر روان و سلامت روان آدمی با توجه به دیدگاه قرآن کریم

 

نویسنده ی اول رامین قلی زاده 
نویسنده ی دوم مجتبی بخشی زاده
( این مقاله درهمایش بین المللی تحول درعلوم انسانی تایید و پذیرفته شده و نمایه گردیده است وهرگونه کپی بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد و شرعا مجاز نمیباشد)

 

 

چکیده

«امید» در «تربیت» و «سلامت روانی» انسان نقش مهمی بر عهده دارد. از نظر قرآن«رجا« (امید) انبساط سرور در دل به جهت امر محبوب است؛ در صورتی که انسان بسیاری از اسباب رسیدن به محبوب را تحصیل کرده  باشد و به آرامش قلبی برسد.

 هدف از این مقاله بیان کارکردهای تربیتی امید و نقش آن در سلامت وبهداشت روان است. لذا به روش توصیفی ـ تحلیلی با رویکردی قرآنی ـ روایی، مبانی و عوامل ایجاد امید را بررسی و نتیجه گیری می­کند که از نظر قرآن »امید« به واسطه دو رویکرد شناختی و رفتاری حاصل می­شود. انسان از «خودشناسی» به «خداشناسی» رسیده و این باعث «خودباوری» و «خدامحوری» می­گردد. شخص تکیه به هست نمای هستی دارد و اگر آن را با رویکردهای رفتاری مثل عمل صالح همراه نماید، به امیدی پایدار دست یازیده است..

از نگاه قرآن «امید» در بُعد تربیتی عامل تحرک و باعث عمل می­باشد که بازده کار را بالا برده، باعث تقویت قدرت صبر، حس شادکامی، کارایی، کاردانی و... می­گردد که همه اینها سلامت روانی انسان را به همراه دارد

 

واژگان کلیدی: امید، رجاء، تربیت، سلامت روان، قرآن

برای دانلود مقاله به این آدرس ایمیل دهید و مقاله را دریافت کنید. با تشکر

ramingholizade@yahoo.com

ram
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۷ موافقین ۲ مخالفین ۰

دوستان عزیز هنگام کپی برداری از مطالب خواهشا و لطفا یک کامنت ذبل متن مورد نظر بنویسی یا یک

پیام برای نویسنده بفرستید.ممنون میشوم

ram
۲۴ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۰۳ موافقین ۱ مخالفین ۰

مساله ی نفس و بدن و چگونگی ارتباط این دو باهم و اصلا چگونگی سازگاری یک امر مادی با امر غیر مادی سالیان سال است که ذهن اندیشمندان را به خود مشغول داشته و کرده است. در این نوشتار سعی شده است خلاصه ای از دیدگاههای ملاصدرا و ابن سنارا بیان کنیم امیدواریم مفید واقع شود.

برای دانلود فایل ورد اینجا را کلیک نمایید.

ram
۲۴ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۴۸ موافقین ۱ مخالفین ۰

میخواهم چند جمله ای درباب ناشنوایان عزیز و کسانی که در خانه صاخب فرزند و یا همسر و... ی ناشنوا هستند بیان کنم. چندی پیش آهنگ #ناردون از #مازیار_فلاحی عزیز رو گوش دادم که در موزیک ویدیو دیگری که ساخته بودند یک خانمی با استفاده از زبان اشاره ای مخصوص #ناشنوایان آن موزیک را برای ناشنوایان عزیز ترجمه و یا به عبارتی بیان میکرد. 

درحین دیدن این ترانه با این طرح و سبک عالی و نشان از تمدن در آن این فکر به ذهنم رسید که چه خوب میشو د یک تیم که دارای مهارت های ارتباط با عزیزان ناشنوا و گروهی هم هنرمند باشند، در جای جای ایران عزیزمان تشکیل شود و حداقل آهنگ ها و یا برای اشخاصی که بعدها دچار ناشنوایی شدن یعنی به صورت مادر زادی ناشنوا بدیا نیامده اند و دارای سواد ( سواد حداقلی)هستند و علاقهمند برای شنیدن سخنرانی ها هستند( چه بسا اگر به#استیففم_هاوکینگ کمک نمیکردند نمیتوانست نظریه های جدیدی بدهد) شاید بعضی از انها بهتر از برخی افراد روغن فکر خودکارفروش بتواند رخنه های جامعه را در حد توان پوشش و پر کند. 

بنظرم اگر دوستانی که در #بهزیستی و نهاد و ارکان های مربوطه فعالیت میکنند اکر از این ظرفیت ها هم استفاده کننم شاهد افراد (با اینکه ناشنوا هستند)باسواد و مولد خواهیم بود و احیانا چه از طرف دولت و برخی مسولان و برخی مردم و حتی گاها خخود شخص شاهد نگاهها و احساس های منفی نخواهیم بود.

در #جامعه_ی_مدنی افراد دارای مشکل جسمی،  حق ترقی و پیشرفت و مطالبه گری دارند و جامعه ی .مدنی خاص افراد دارای جسم سالم نیست

   جهت دانلود آهنگ ناردون اینجا را گلیک کنید. 

ram
۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۵۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

 

نسبتهای حل ناشدگی مساله شر و تاثیرات منفی آن در معناداری زندگی

 

 

سعید علیزاده

استادیار دانشکده الهیات دانشگاه تبریز

s-alizadeh@tabrizu.ac.ir

 

رامین قلی زاده

دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه دین، دانشگاه تبریز

ramingholizade@yahoo.com

 

چکیده:

کلماتی مانند «بخاطر» یا «برای» که معطوف به جهت داری مشخص و توجیه کننده در زندگیست سبب حرکت، معناداری و ارزشمند شدن زندگی فرد شده و حرکت و پویایی از تعلیل واژه «برای» برمی خیزد. بعضی از امور وجود دارند که آدمی در زندگی با آنها گاها دست و پنجه نرم می­کند که یکی از پرمخاطره ترین آنها مسئله شر است که سوال از چیستی و چرایی برخی از مفاهیم از جمله؛ خدا، زندگی ، مرگ، تنهایی، اخلاق و هدف می­کند. این مسئله بسا سبب اخلال و ایستایی در نظام فکری و عملی افرادی می شود که مساله شر بگونه ای برایشان بدون حل باقی مانده است لذا یافتن پاسخ برای این سوالات نیز از اهمیت مضاعفی برخوردار است. این مقاله به انداختن طرحی جدید و یافتن پاسخ برای ماله الحرکة (معنا) که بسا توسط مسئله ی شر گم شده باشد؛ برای چنین افرادی خواهد پرداخت. برتری این نوشتار نسبت به نوشتارهای مشابه در ایجاد واستفاده از رویکرد ظهوری و وجودی و با روش تحلیلی و توصیفی می­باشد. اعتقاد بر این است اگر مسئله ی شربدرستی به مسیر اصلی خود هدایت شود، آدمی می تواند با طراحی مدل سبک زندگی اخلاقی و خروج از تنهایی و پوچی و یافتن و بازیابی معنا و ارزش زندگی به حیات و زیستن خویش بهتر و باصلابت تر از پیش ادامه دهد و این در حالیست که در حل ناشدگی آن با تاثیرات منفی بی شمار در حرکت و نشاط در زندگی مواجه خواهیم بود.

 

 

 

کلید واژگان: معنای زندگی، مسئله شر، تنهایی، مرگ اندیشی، هدف در زندگی، سبک زندگی، امید، نشاط.

ram
۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۲:۳۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

رامین قلی زاده Some points from the translator…

قبل از ترجمه نکاتی چند از مترجم  : 1. دکتر ریموند ون آراگون شاگرد اساتید بزرگی همچون آلوین پلانتینگا می باشند که با دکتر جیمز کلارک و مایکل پترسون کتاب هایی نوشتندو و به گفته خود چلانتینگا،ون آراگون یکی از بهترین شاگردانش بوده است. 2 در هر ترجمه خطاهایی وجود دارد و این ترجمه نیز مصون از خطا نیست اگر خطاهایش را گوش زد بکنید ممنون میشوم ایمیل من ramingholizade@yahoo.com

 

زندگی یک فیلسوف در ایالات متحده

ریموند جی. ون آراگون

دانشگاه بتل

 

در این مقاله کوتاه میگویم که  چگونه در ایالات متحده دانشگاه بتل علاقه مند تدریس فلسفه و آموزش شدم باید گفت که من یک شخص مذهبی هستم و عقایدهای مذهبی دارم که همیشه برایم مهم بودند.

بسیاری از کارهای من حیث یک دانشمند در مورد علم و فلسفه دین بود بعضی از آن سوالات مخصوص دین مسیحی میباشد

در ایالات متحده تقریبا 50 سال قبل بسیاری از دانشمندان خودرا بیشتر با سولات دینی یا مذهبی بستگی نمیدانند آنها مذهب یا دین بی معنی را مطرح کردند که شایسته بازتاب فلسفی نبود نشریه های مذهبی که در سنین و اوسط تاریخ فلسفه اصلی هستند بطور مثال: ما دانمشندان اسلامی مانند فارابی، وابن سینا، و فیلسوفان مسیحی چون آنسلم، آکوییناس را در انجام وظیفه برای ذات یگانه پردرخشش می بینیم،  اما 50 سال قبل در ایالات متحده بسیاری از فیلسوفان در مورد موضوعات که مهم نبودند استدلال کردند و بنابر این فسلفه دین که سطح چشم گیر از تحقیق با نظم نبود تغیراتش تقریبا 50 سال قبل آغاز گردید هنگام  که بعضی از فیلسوفان با استعداد جوان شروع به کار فلسفه دین کرده اند و دوباره سوالات مذهبی را در مرکز بحث فلسفی امریکا ارایه کردند آن فیلسوفان شامل الوین پلانتیگا، ویلیام آلستون، نیکولاس ولتراستورف،  اله نور استامپ  و بر علاوه بسیاری دیگر برای کار آنها . وقتی که در دانشکاه رشته فلسفی در سال 1991 رفته ام قادر بتوجه و تمرکز بر فلسفه دین و رابطه آن با معرفت شناسی شدم،

آیا میتوان به یگانگی خداوند اعتقاد کرد؟

آیا میتوانیم موجودیت خداوند را در محیط زیان آور و درد رنج احساس کرد؟

یک شانس خوب برایم بود که همینگونه کار مهم را در این مقاله ها توسط فیلسوفان انجام بدهم

فقط مطرح کردم و قادر به تحقیق بعضی از آنها شدم و phd  را در فسلفه گرفتم و بعد از گرفتن (دکتری)phd  در یکی از دانشگاهها کار تدریس گرفتم. نخست در دانشگاه ایسبوری در ایالات کنتاکی و بعدا در دانشگاه که در ایالات مینسوتا است.

 من حالا در مورد دانشگاه بتل  برایتان خواهم گفت ممکن است از دانشگاه های ایران متفاوت باشد دانشگاه بتل یک دانشگاه مسیحی است بسیاری از دانشگاه های ایالات متحده مسیحی نیستند آنها وابسته به مذهب نیستند اما تعداد کمشان مسیحی هستند.

اگر شما به دانشگاه های مسیحی تدریس کنید نا گزیر هستید خودرا مسیحی بسازید این یکی از روش های دانشگاه بتل است، دانشجویان دانشگاه بتل تعداد بیشتر شان مسیحی هستند.

گرچه آنجا مجبور نیستند آنها میدانند که توسط پروفیسور های مسیحی تدریس میشوند بنا بر این بخشی زیادی از دانشجویان که مسیحی نیستند احتمالا به اینجا نیایند.

دانشکده فلسفه دانشگاه بتل 6 عضو دارد ما آموزش های مختلفی را تدریس میکنیم اصول اخلاق، دانش شناسی، طبیعت شناسی، فلسفه ی علم         ( ساینس) و آموزه های فلسفی تاریخ نیز تدریس مینمایم یکی از همکاران من فلسفه اسلام که وابسته به قرون وسطی است تدریس میکند.

 

 ما دانشجویان زیادی داریم که فلسفه را واقعا دوست دارند، اما نه مثل بعضی ها .مشکل اینجاست که دانشجویان بیشترین تمرکز شان روی فلسفه است. آنها بعد از فارغ التحصل شدن شاید کار هم نتوانند بگیرند.

شاید شما بدانید که ایالات متحده آمریکا اخیرا تجربیات سخت اقتصادی داشته گر چه تعدادی زیادی از مردم کار می کنند. و بسیاری از دانشجویان بعضی اوقات در مورد اینکه آموزش یا یاد گیری فلسفه سودمند است یا اینکه چگونه یک کاری انجام دهند (کارعملی یا تجاری)و کم تر در مورد هستی یا وجود انسانها سوالهای بزرگ بپرسند و تعمق کنند علاقه نشان میدهند.

به این دلیل در واقع  آنها نمیخواهند فلسفه بخوانند اما بیشتر به مضامین مانند تجارت یا اقتصاد علاقه دارند.

با این حال، فلسفه هرگز نمی میرد! سوالهایکه دانشمندان میپرسند سوالهای هستند که به فکر بسیاری از مردم خطور میکنند و جستجوی جوابها یکی از بخش های خوب زندگی برای آنهاست، پس ما بسیاری از شاگردان را آموزش میدهیم و ما میاموزیم بحث مینمایم و ما در بصورت دوستانه با همدیگر مخالفت مینمایم و ما امیدواریم که این کار را سالهای سال در دانشگاه بتل دنبال کنیم!!!

رامین قلی زاده -09100560571 ارشد فلسفه دین

ram
۱۳ آبان ۹۶ ، ۰۲:۵۶ موافقین ۲ مخالفین ۰

منتظرنظراتتان هستیم.

The Life of a Philosopher in the United States

Ta-ranslator: Ramin Qolizade

 دکتر ریموند واناراگون

Raymond J. VanArragon

Bethel University

 

In this short essay, I will explain a little bit about what learning and teaching philosophy has been like for me, in the United States, at Bethel University.

 

I should start by saying that I am a religious person (a Christian), and religious issues have always been very important to me.  Much of my work as a philosopher has been on questions in philosophy of religion – some of those questions being specific to the Christian religion, but many being of interest to members of other religious groups, too.

 

In the United States around 50 years ago, most philosophers did not concern themselves too much with questions about religion.  They considered religion to be nonsense and not worthy of serious philosophical reflection.  Religious issues are of course central to the HISTORY of philosophy—in the Middle Ages, for example, we see Islamic philosophers like Alfarabi and Avicenna and Christian philosophers like Anselm and Aquinas doing brilliant work on the nature of God and our relation to God.  But in the United States 50 years ago most philosophers thought those topics were not important, and so philosophy of religion was not a prominent area of study in the discipline.

 

Things started to change about 50 years ago when some excellent young philosophers began working in philosophy of religion and putting religious questions back into the center of American philosophical discussion.  Those philosophers included Alvin Plantinga, William Alston, Nicholas Wolterstorff, Eleonore Stump, and many more besides.  Because of their work, when I went to college to study philosophy in 1991, I was able to focus on philosophy of religion and its connection with epistemology.  Some of the questions I wanted to answer were:  is it rational to believe in God?  Can belief in God be justified?  Can we make sense of God’s existence in light of all the evil and suffering in the world?  It was good fortune for me that such important work had been done on these topics by the philosophers I just mentioned, and I was able to study with some of them as I went on to earn my PhD in philosophy.

 

After I earned my PhD, I got a job teaching philosophy at a university—first at Asbury College, in the state of Kentucky, and then at Bethel University, which is in St. Paul, Minnesota. I will now tell you about Bethel University, because it may be different from universities in Iran.

 

Bethel University is a Christian university.  Most universities in the United States are not Christian – they have no religious affiliation – but quite a few are Christian.  Usually (but not always), if you are to teach at a Christian university you have to be Christian yourself.  That is the way things are at Bethel.  Students who come to Bethel are also typically Christian, though they do not have to be.  They do understand though that they are going to be taught by professors who are Christian, so, for the most part, students who are not Christian would probably not want to come here.

 

The philosophy department at Bethel University has six members, and we teach a variety of courses on ethics, epistemology, metaphysics, and philosophy of science.  We also teach courses in the history of philosophy, and one of my colleagues teaches a course on medieval Islamic philosophy. 

 

We do have many students who really like philosophy, but not as many as we used to have.  The problem is that students are afraid that if they major in philosophy (that is, take most of their courses in philosophy) they might not be able to get a job when they graduate.  As you may know, the United States has experienced some economic hardships recently (though many people are still very wealthy), and so students sometimes think that education should be more about learning how to do a job and less about pondering the big questions of human existence.  So they do not want to study philosophy, but are more interested in subjects like business and economics.

 

Still, philosophy will never die.  The questions that philosophers ask are questions that occur to many people, and seeking answers to them is part of living the good life.  So we still teach plenty of students, and we learn, we debate, and we disagree with each other in a friendly way.  And we hope to continue doing this at Bethel University for many years to come.

Professor and Chair

Philosophy Department

Bethel University

ram
۱۳ آبان ۹۶ ، ۰۱:۱۰ موافقین ۲ مخالفین ۰

انسانها با امید بدون دلیل زنده هستند.

 Epistemology ... Man is alive with hope without a justified reasoin

با مثالی بهتر توضیح داده میشود:

 

رامین شب می خوابد تا فردا سرکار برود. صبح از خواب بیدار میشود و صبحانه میخورد قبل از صبحانه دست و صورت میشوید در این حین. دو تا سوسک از روی محتویات صبحانه رژه می روند. بعد میاید و می نشیند و غذایش را با چنان ولعی میخورد تا سر کار کم نیاورد . و می رود محل کار .... نکته ی اساسی این است که وقتی را مین شب میخوابد برنامه برای فردا می ریزد ولی نمیداند که شب را به صبح می رساند یا نه؟؟؟!!!!!

ram
۱۲ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰

 

زندگی چشمه یک لذت است. اما آنجا که فرومایه نیز آب می نوشد، چاه ها همه زهر آگین اند .

میوه در دستانشان لهیده و گندیده می شود. نگاه شان درخت میوه را باد زده می کند و سر شاخه هایش را می خشکاند.

ram
۱۲ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۰ موافقین ۱ مخالفین ۰

انسان می خواهد وانمود کند که فنا ناپذیر است و پس از چند هفته حتی مطمئن نیست که بتواند خود را تا فردا بکشاند.

سقوطجملات آلبر کامو از کتاب سقوط

ram
۱۲ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۱ موافقین ۲ مخالفین ۰

گویا تعارف کردن در فرهنگ کهنسال ما ریشه دارد .تعارف چیز خوبی است. نشان از فرهنگ غنی و انسان دوستانه است و نشان از توجه به انسان ها.

 

اما در زمانه جدید تعارف مفهوم خوش را از دست داده به مقدار زیاد . گاهی الکی تعارف میزنیم. نمونه های را زیاد مشاهده کردید

نکته قابل توجه این است که دیگر تعارف آن مفهوم و معنایی خود را از دست داده و معنایی دیگری گرفته بنام دروغ برای از سر باز کردن یا کم نیاوردن.

نتیجه اینکه اگر میخواهید تعرف بزنید اول ببینید واقعا میخواهید از صمیم دل تعارف مورد نظر را انجام دهید یا نه وگرنه تعارف نزنید. چون دروغ میشود..

اکنون تعارف در فرهنگ جدید ما تبدیل به دروغ شده است. دروغ تعارفی، .

تعارف بی جا دروغ است لطفا دروغگو نباشیم

 

ram
۱۲ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱ نظر